گفتوگو با استاد علی قهاری
از استاد علی قهاری چندین مصاحبة مطبوعاتی به یادگار مانده که هر یک به نحوی میتوانند بیانگر دانش و تجارب و دغدغههای هنرمندانة وی باشند. آنچه در ادامه میخوانید از یک مصاحبه است که سالها پیش با خبرنگار ماهنامة «ساختمان» صورت گرفته است. بهانة این گفتوگو پردهبرداری از نیمتنة استاد شهریار است که نهایتاً در شماره 14 این نشریه به چاپ میرسد.
آقای قهاری، گویی شما عمدتاً به ساختن مجسمة شخصیتها علاقه دارید و کار کلاسیک را ترجیح میدهید و انسی با کار مدرن ندارید؟
از سالهای جوانی به ساختن مجسمه و جاودان کردن بزرگان عالم بشریت علاقة زیادی داشتم و تاکنون نیز این علاقه را حفظ کردهام. مجسمة اسعد گرگانی را برای موزة گرگان ساختهام، مجسمة آیتالله طالقانی، ولتر و مجسمة پنج متری باقرخان و مجسمة استاد شهریار، که شما شاهد پردهبرداری از آن در تالار وحدت بودید. اما در رابطه با هنر مدرن بایستی عرض کنم، من با کجرویها مخالفم نه با نوآوری. آشفتهسازان بازار هنر جنون شهرت دارند. من با هنر مدرن مخالفتی ندارم. شیوههای هنر جدید اعم از دفرماسیون، شکستن ترکیبها و ایجاد ترکیبهای جدید (ادغام و درهمآمیزی) و آبستراکسیون چیز تازهای نیست. نقوش انتزاعی قرنها پیش در ایران متداول بوده و نقوش و اشکال زیبای سفالها، قالی و نقوش مساجد، نمونة گویایی از تبحر هنرمندان گذشتة ما در این زمینه است. منظور من از بیان این مطالب این است که: دستاوردهای تکنیکی و اصولی هنر مدرن چیزی خلقالساعه و جدای از اصول و شیوههای هنر گذشته نمیباشد. از اولین جرقههای هنر نو در قرن نوزدهم ما شاهد گسترش روزافزون توجه نقاشان نوجو به نقاشیهای شرق دور هستیم ... هنر مدرن برای من چیز ناشناختهای نیست که به سبب جهل مخالف آن باشم. مخالفتی اگر هست با جنبههای ناسالم روانی و بدآموزیهایی است که هنر غرب را آلوده و باید از آنها جداً دوری کرد ... ولی نظر من راجع به ایشان مهم نیست، مهم این است که مردم جامعه چه قدر استقبال میکنند.
ببخشید آقای قهاری، مردم یعنی چه، چون اگر تعریف دقیقی به دست ندهیم، تمام آنچه به نام هنرجو و حتا در بعضی از شاخهها آنچه به نام هنر، هنر به طور عام، مطرح است، همه رد خواهد شد؟
حق با شماست، شاید درست منظورم را بیان نکرده باشم. اگر فرماندهی سوار بر ارابهای شود و به اتکای این که نیرو دارد دنبالش میآید، به سرعت حرکت کند و جلو برود، یک وقت نگاه میکند و کسی را پشت سرش نمیبیند. اگر هنرمند علمدار باشد و جمعیت را جلو ببرد، باید مقداری با جو جامعه و فرهنگ جامعه هماهنگ باشد و فاصله زیاد نباشد. در کشور و در فضایی که زندگی میکنیم، عدهای- چنان که گفتم- مجسمه را فقط فیگور میدانند. ما نمیتوانیم یکدفعه کارهایی بکنیم که از درکودانش جامعه فاصلة زیادی داشته باشد. به تدریج بایستی این دانش منتقل شود، و یواشیواش وقتی جامعه نزدیک شد، آن وقت هنرمند حرفش را بزند.
گفته میشود پشتوانة هنر مجسمهسازی در ایران ضعیف و اندک است، در این مورد نظر شما چیست؟
ما شواهد بسیاری دال بر رونق مجسمهسازی در ایران داریم. قدیمترین آثار بجا مانده از انسانهای غارنشین در سرزمین ما حاوی مجسمههای بسیار زیادی میباشد. «مفرغهای لرستان»، که به تعداد زیاد با کیفیت بالای هنری و تکنیک ابداعی و ماهرانة ریختهگری به دست آمده، خود نمونة بارز رونق این هنر در کشور ماست. در ادوار بعدی هم ما نمونههایی از سنگ (نقش برجستههای تخت جمشید و بیستون و ...) و چوب و فلز و سفال داریم. «مجسمة سرباز اشکانی»، ساخته شده از مفرغ، که در موزة ایران باستان موجود است، کار زیبایی است که با در نظر گرفتن نقاط قوت تکنیکی و هنری آن مسلماً نبایستی نمونه یا منحصربهفرد بوده باشد. ولی گذر زمان و حوادث تاریخی و، مهمتر از همه، تاختوتاز دائم به سرزمین ما به محو بخش اعظم آثار این هنر انجامیده. البته، بعد از اسلام و به لحاظ سوء استفادة اعراب بدوی از مجسمهسازی در جهت بتپرستی و تحریم بت، طبیعی است که مجسمهسازی در محدودة فیگورسازی دچار افول گردید، لیکن ما شاهد آن هستیم که در ادوار مختلف شکوفایی فرهنگی مجسمهسازی در ابعاد دیگرش رونق مییابد. ظروف فلزی و سفال و بسیاری از مساجد ما از این لحاظ نمونه هستند. بسیاری از مردم تصور میکنند مجسمهسازی منحصراً ساختن مجسمة بدن انسان است، در حالی که شیئی که مقداری از فضا را تصرف کند، میتواند مجسمه باشد. مساجد ما از ترکیب کره و مکعب با آن همه زیبایی خود مکتبی از مجسمهسازی است؛ مثلاً «مسجد شیخ لطفالله» یا سر عصاها را ملاحظه بفرمایید که چگونه قوچ یا شیر یا سر زیبایی از یک حیوان را تزئین آن کردهاند.
غیر از مواردی که نام بردید، چه مسائلی باعث محو و نابودی آثار ادوار گذشتة این هنر یا رکود آن گردیده؟
در گذشته بزرگترین مشکلی که در مقابل هنرمندان مجسمهساز خودنمایی میکرد، مشکل ریختهگری بود. شما میدانید که معمولاً هنرمندان کار مولاژ و ساختن مجسمه را با متریالی از قبیل گچ و موم یا گل رس انجام میدهند. پس از اتمام کار، برای جلوگیری از خراب شدن و از بین رفتن آن، میبایستی مجسمه را به نوعی از فلزات مقاوم تبدیل کرد، به گونهای که به اصل لطمهای نزنند و کیفیت کار نیز پایین نیاید. متأسفانه در ایران تنها تکنیک ریختهگری سنتی- ماسهای- آن هم نه به طور کامل رایج بود که به هیچ وجه پاسخگوی نیاز هنرمندان مجسمهساز نبود و کار را از کیفیت اولیه خارج میساخت. مجسمهسازها میبایستی کارهای خود را به کشورهای اروپایی فرستاده و با هزینة هنگفت تبدیل به برنز کرده و برگردانند. اجداد ما در آن زمان، تکنیکی به نام «موم گمشده» داشتهاند که به وسیلة آن هر فرمی را با تمام پیچیدگیها و زوایا میتوانستهاند، بدون این که به کیفیت کارها لطمه زده شود، به صورت یکپارچه ریختهگری کنند، و این همان تکنیکی است که امروزه به تکنیک مدرن «پارافینه» در اروپا معروف است؛ و اما مشکلات خود هنرمند: زندگی یک مجسمهساز خود مصیبتی است عظیم. هنر مجسمهسازی- چه از نظر آموزشی و چه از نظر تولیدی- از مشکلترین و پرهزینهترین هنرهاست و مواد و ابزار و امکانات زیادی لازم دارد. مجسمهساز اگر یک مجسمة دو متری را در یک اتاق بسازد، دیگر نمیشود در این اتاق رفتوآمد کرد. تازه این قسمتی از کار است. پس از مولاژ، قالبگیری، مومکاری، کورة پخت، قالب و کورة ذوب فلزات مطرح است، خود کارگاه مجهزی لازم دارد. ای کاش یک مجموعة هنری و آموزشی ساخته شود که همة هنرمندان به طور گروهی از این کارگاه در خلق آثار هنری و به تصویر کشیدن زندگی انسان معاصر و گذشته بهرهمند شوند. نیچه میگوید: زندگی بدون هنر مصیبتی است عظیم.
آیندة مجسمهسازی را در ایران چگونه میبینید؟
آیندة هنر همیشه روشن بوده و نمیتوانم بگویم مجسمهسازی آیندة تاریکی دارد. آنچه مسلم است هنرمند نیاز دارد ارزشهایی را که پیدا میکند، برگردان به جامعه کند. اگر به دانشی میرسد به نسلهای آینده منتقل کند. به محض این که سوژة بازسازی مطرح شد، بعد از سالها درگیری و جنگ تحمیلی که در آن مدت هیچ تشویقی به عمل نمیآمد، اکثر هنرمندان مجسمهساز استقبال کردند و پیشنهاد دادند که میخواهیم انجاموظیفه کنیم، و انجمنی را هم تشکیل دادند و دارند فعالیت میکنند. ولی آنچنان که همگام با شوروشوق ما باشد و ما بتوانیم ذهنیات و روحیات و آنچه را که با شور و میل به کار در وجودمان میجوشد، پیاده کنیم، نمیبینیم. ولی هنرمند هیچ وقت نمیتواند به دلیل عدم کمک جامعه و عدم شناخت جامعه کار نکند. هنر یک نیاز است، یک ضرورت غریزی است. هنرمندها کار میکنند و خواهند کرد، ولی عدم حمایت و استقبال موجب توقف یا کندی کار میشود. بایستی نکتهای را عرض کنم: ما همیشه عادت کردهایم که مسؤولین را استیضاح کنیم، ولی مردم با دانشوفرهنگ نیز بایستی حمایت کنند. متأسفانه مردم عادت ندارند از هنر حمایت کنند، بلکه به لذت بردن اکتفا میکنند. طبیعی است اگر یک سال دیگر از مجسمة باقرخان استفاده نشود، از بین میرود، مانند هزاران مجسمة دیگر که پدران ما ساختهاند و از بین رفتهاند. وقتی یک سیستم، مذهب یا حکومت هنرمند را حمایت میکند، میکل آنژ به وجود میآید. هنرمند آن سرمایه را ندارد که کارهای بزرگی را، که در کلیساها و جاهای تاریخی بزرگ میبینیم، انجام دهد. حمایت از هنرمند باعث میشود که مجسمة «خشم موسی» ساخته شود. حمایت از هنر و رواج هنر، ثبت لحظات فراموشنشدنی یک ملت و حماسههای آفریده شده است. ثبت تاریخ یک ملت است.
منبع : دو هفته نامه تندیس