ایرج محمدی
آقای قهاری را به عبارتی میتوان «رودن» ایران لقب داد؛ او در کار فیگور بسیار توانمند و کارهایش از یک صلابت خاص و انرژی فراوان برخوردار بود. هنگامی که او یک فیگور پیچیده را در ذهن داشت، از پا شروع و به سر ختم میکرد، بدون غلط و درست همان چیزی که میخواست. او اولین شخصی بود که ریختگری هنری یا موم گمشده را در ایران پایهگذاری کرد و نهایتاً به ثمر رساند. و جذابتر آن که این همه را از مکاتبات مستمر با هنرمندی آلمانی دریافته بود. من شاهد بودم که بارها کار از بین میرفت و بسیار متضرر میشد، ولی او سرسختانه ادامه میداد تا بالاخره، بعد از نزدیک به سه سال، توانست یک مجسمة سهمتری را بدون کوچکترین ایرادی یکپارچه ریختگری برنز کند.
مهربانیاش زبانزد خاص و عام بود؛ هرگز دانش خود را از کسی پنهان نمیکرد و حتا خوشحال میشد داشتههای خود را به دیگران منتقل کند.
اغلب مجسمهسازان و نقاشانی که هنرستان هنرهای زیبای تهران را گذراندهاند، شاگردی او را انجام دادهاند.
استاد قهاری هنرمندی بسیار پرتلاش و پرکار بود؛ همیشه زمان را فراموش میکرد. گاهی شاهد بودم بیش از بیست ساعت مشغول به کار بود؛ بیهیچ توجهی به زمان و حتا گرسنگی. کار زیاد با برنز و گازهای زیانآور وی را دچار مشکلات تنفسی کرد، به گونهای که در انتها ششهای خود را از دست داد و از همین عارضه، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
از 1346 تا پایان عمرش به عنوان شاگرد کوچکش کنارش بودم، و افتخار میکردم که مرا به عنوان پسر خود به دیگران معرفی میکرد. من همیشه مدیون دادههای بیدریغ او هستم.
منبع : دو هفته نامه تندیس