شایا شهوق
اگر آنچه را امروز "جنبش هنر نوگرای ایران" میخوانند، از 1327 و تأسیس "انجمن خروسجنگی"، دنبال کنیم، شاید بتوانیم تعبیر دقیقتری برای این جنبوجوش هنری بیابیم. از این اتفاق به بعد نوعی "اکتیویسم هنری" را در ایران شاهدیم. این واژه، تعبیری است دربارة تلاش برای تغییر نگرش و ذائقة مخاطبان، به سمت پذیرش سبکهای نوین در هنر. بر این مبنا، اکتیویسم از بدو تولد هنر نوگرای ایران، یکی از مهمترین ملزومات، برای ارائة آثاری متفاوت با عادات حسی مخاطبان آثار هنری، در ایران محسوب میشود. چنین فعالیتهای پیشروانه در ابتدا هم با مخاطبان آثار هنری اصطکاک دارد، هم با نگاه رسمی از هنر. با چنین پیشفرضی بسیاری از هنرمندان نوگرای ایرانی، ناچار بودند برای ارائة آثار خود و ایجاد سلیقههای نو در مخاطب، نقش اکتیویست را ایفا کنند. بنابراین، میتوان زندگی هنری بسیاری از هنرمندان پیشگام هنر نوگرا را در ایران با نگاه به نقش هنرمند، به عنوان یک کوشندة هنری، دنبال کرد.
با این تعبیر، چنگیز شهوق را میتوان یک هنرمندِ اکتیویست دانست که در جهت بسترسازی اجتماعی، دست کم برای ارائة آثار متفاوت خود، تلاش میکرد. این نقش شهوق، پس از آشناییاش با مارکو گریگوریان پررنگتر شد و شرکت در دوسالانههای تهران و، به تبع آن، حضور فعالانة وی در نمایشگاههای مختلف، اعم از ارائة آثار هنری و برگزاری نمایشگاهها، از این امر خبر میداد که فردی پرجنبشوجوش و مؤثر به فعالان هنر نوگرای ایران اضافه شده است. در این فضا، نقش پررنگ شهوق، از دید استادش- جلیل ضیاپور- دور نمانده بود. بنیانگذار انجمن خروسجنگی، در 1346، در مصاحبهای، از "افکار هنری خوب" و "کوشش" چنگیز شهوق جوان یاد کرده است.
تاکنون بارها به فعالیتها و نقش هنرمندان مختلف، در دهههای 30 تا 50 شمسی، پرداخته شده است، اما تمرکز این نوشتار به سرنوشت فعالیت هنری چنگیز شهوق، پس از دهة 50 و پیروزی انقلاب اسلامی است. در سالهای پس از 1357، هنرهای تجسمی ایران، به ناچار در سکوت فرو رفت تا به تدریج بر اساس مبانی انقلاب بازتعریف شود. این سکوت چندساله، فعالیتهای هنری پیشین را در هالهای از ابهام فرو برده بود و هنرمندان هم دچار سردرگمی بودند. بسیاری از هنرمندان تا مدتها گوشهنشینی پیشه کردند و گاهی به تغییر شغل فکر نمودند. برخی دیگر هم به امید گشایشی در هنر، به تغییر سبک و سمت آثار خود پرداختند. اما شهوق همیشه در گفتوگوهای دوستانه، با قاطعیت بیان میکرد: کار دیگری بلد نیست و راه دیگری نمیشناسد. وی در سالهای نخستین پیروزی انقلاب در زیرزمین ساختمان وزارت ارشاد، در میدان بهارستان، به خلق آثار سرامیکی سرگرم بود و در همان سالها تحقیقات تجربی جدیاش را در زمینة مواد لعاب و سرامیک آغاز کرده بود.
شاید بازنشستگی چنگیز شهوق در نیمة دهه 60، آغازی دوباره برای احیای نقش وی به عنوان یک اکتیویست هنری بود؛ چون او از چندی پس از بازنشستگی، علیرغم ادامة جدی فعالیتهای تحقیقاتیاش، صدای زنگ خطر خانهنشینشدن را در گوش خود احساس میکرد و نمیتوانست چنین سرنوشتی را برای خود بپذیرد. در چنین حالوهوایی بود که وی تصمیم به برگزاری نمایشگاهی از آثارش گرفت. پس از این تصمیم، روحیة پرجنبوجوش شهوق، جانی دوباره یافت. وی به سرعت خود را در میدانی یافت که در آن باید برای عرضة آثار خود، بسترسازی میکرد.
شهوق دریافته بود، آغاز این فعالیت ، به معنی آغاز یک فعالیت جدی برای عرضه کردن آثار تجسمی نوگراست. همچنین این اکتیویسم نوپا، مشکلاتی ویژة خود داشت. از سویی، قطع ارتباط با مخاطبان آثار هنری در سالهای پیشین، برای هنرمندانی چون شهوق، کوشش بیشتری را برای شناساندن آثار خود به مخاطبان طلب میکرد و، از سوی دیگر، شناساندن هنر نوگرا، به عنوان هنری که ضدیتی با مبانی انقلاب نداشت، پیمودن راهی دشوار را مطالبه مینمود. دشواریهای این مسیر، انگیزة شهوق را برای شروع دوران جدید فعالیت هنریاش، دوچندان میکرد.
در این مسیر، اولین دستاورد چنگیز شهوق، برگزاری اولین نمایشگاه انفرادی نقاشیها و نقشبرجستههایش در 1366 ، در گالری کارپی (کرته سابق)، پس از انقلاب، بود. وی پس از برگزاری این نمایشگاه، یکی از دغدغههایش این بود که بین نمایشگاههای آثار جدیدش، فاصلة زمانی زیادی نباشد. حتا اگر در یک سال، مجالی برای برگزاری یک نمایشگاه انفرادی نمییافت، تلاش میکرد در نمایشگاههای جمعی، دستاورد تازة خود را ارائه کند.
از دیگر دغدغههای شهوق در این سالها، احیا شدن مجسمهسازی در ایران بود؛ چون وی همیشه مجسمهسازی را حرفة اصلی خود میدانست. در زمینة احیای هنر مجسمهسازی، در سالهای پایانی دهة 60، کوششهای مختلفی در حال انجام بود. از آن جمله میتوان به استفتاهایی اشاره کرد که به همت طاهر شیخالحکمایی (در آن زمان در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بود)، برای مراجع تقلید فرستاده شد. در جایی دیگر عدهای از هنرمندان با حمایت وزارت ارشاد، تلاش میکردند انجمنی برای مجسمهسازان ایران تأسیس کنند، و در دانشگاه تهران هم تلاشهایی برای بازگشایی رشتة مجسمهسازی صورت گرفت که در اویل دهة 70 به ثمر نشست.
شهوق در بسیاری از این تلاشها حضوری پررنگ داشت. وی در جلسات تأسیس انجمن مجسمهسازان ایران، به همراه مجسمهسازانی نظیر حمید شانس، علی مددی، علی قهاری، زینالعابدین بنایی، ... نقش مؤثری ایفا کرد؛ هرچند این تلاش در آن زمان ناکام ماند. همچنین چنگیز شهوق از جمله افراد فعال در جریان برگزاری اولین نمایشگاه مجسمهسازی پس از انقلاب، در موزه هنرهای معاصر ایران بود.
ناگفته نماند، نتایج بسیاری از فعالیتهای انجامشده، هیچ وقت وی را راضی نمیکرد. تنها تلاشی که شاید در این زمینه رضایت قلبی او را به همراه داشت، نصب مجسمههای پارک ملت بود، هرچند پس از گذشت سالها، آبستره خود را، که در آن تعصب ویژهای داشت، کنار گذاشت. اما، این را پرداخت هزینهای میدانست که باید در راه احیای مجسمهسازی میپرداخت. این پروژه با پیشنهاد کامران کاتوزیان به شهرداری منطقه 3 تهران آغاز شد و چنگیز شهوق، علی مددی، حمید شانس، هوشنگ قراقوزلو و عباس مشهدیزاده، مجسمهسازانی بودند که در این پروژه شرکت داشتند. به باور بسیاری از هنرمندان، استقبال مردم از این حرکت جمعی، گام مؤثری در جهت تثبیت وضعیت مجسمهسازی در ایران محسوب میشود.
دلمشغولی دیگر شهوق، تدریس و انتقال تجربیاتش به هنرمندان جوان بود. او همیشه از کمکاری و کمتحرکی دانشجویان خود گله میکرد و معتقد بود: اگر تنها یک نفر از بین شاگردانش تحت تأثیر وی، به هنرمندی قابل تبدیل شود، همة رسالت خود را به عنوان یک استاد، به انجام رسانده است. شهوق در زمینة تدریس به شدت مخالف انتقال شخصیت کاری استاد به شاگرد بود و به همین دلیل کلاسهای نقاشیدیواریاش را به دیگر کلاسها ترجیح میداد؛ چون در کلاسهای نقاشی دیواری، میتوانست تجربیات خود را دربارة نقش مواد مختلف در خلق آثار هنری منتقل کند.
البته، شهوق در این سالها به هیچ عنوان هنر رسمی را نمیپذیرفت و پس از دو بار ارائه اثر در موزه هنرهای معاصر، از ارائة آثارش در فضای رسمی و دولتی، اجتناب میکرد و سعی مینمود دست کم، فعالیتهای هنریاش را به صورت مستقل دنبال کند. عدم حضور وی در نمایشگاههای دوسالانه، در سالهای پایانی زندگیاش، تأییدی است بر این مدعا. اما، این امر هیچ وقت سبب نشد از تلاش برای بسترسازی فعالیتهای هنری یا خلق و ارائة آثار خود دست بکشد و همیشه به دنبال حرکتی جدید و حرفی تازه برای گفتن بود.
منبع : دو هفته نامه تندیس